چهارشنبه 16 خرداد 1386

(هوالمحبوب)

دلم می‌خواست دلو ازت جدا کنم، اما نشد

یا لااقل عاشقی رو حاشا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست تموم خاطرات با تو بودنو

بسوزونم، بلکه دلو رها کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست یه‌بار بهم بگی: چیه؟ آخه چته؟

تا من هم عقده‌هامو از دل وا کنم،‌ اما نشد

 

دلم می‌خواست فقط واسه یه بار محلم بذاری

تا من سری توی سرا پیدا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست از تو غزل‌هایی که عطر یاس دارن

صورتیاش رو واسه تو سوا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست وقتی که آسمون دل آفتابیه

به‌یاد تو کفترامو هوا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست هرجا که حرف عشق تو میاد وسط

من خودمو قاطی عاشقا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست توی گذر داد بزنم:... دوست دارم

توو عاشقی هم خودمو رسوا کنم، اما نشد

 

دلم‌می‌خواست توو آسمون عکس چشات رو بکشم

تقلید از اون شاعر نابینا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست حالا که قصر آبی رو نمیشه ساخت

کلبه چوبیمو پر از صفا کنم،‌ اما نشد

 

دلم می‌خواست یه بار برم شب تا صبو حرم باشم

اونجا برا مهربونیت دعا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست برای اینکه توو دلت راهم بدی

قلبمو من نذر امام رضا(ع) کنم‌، اما نشد

 

دلم می‌خواست بازم بیام سر راهت ببینمت

هیچی نگم، فقط بهت نگا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست وقتی میگی: برو می‌خوام نبینمت

توو جمله‌هات محبتو معنا کنم، اما نشد

 

دلم می‌خواست حالا که قسمتم نشد ببینمت

با این ترانه دردمو دوا کنم،‌ اما نشد

 

دلم می‌خواست با شخص ثالث دیگه شعر برات نگم

بگم کیم، مشت خودم رو وا کنم، اما نشد، اما نشد، اما نشد... نشد.... نشد


پی‌نوشت: ... حیف که نشد.

جمعه 28 مهر 1385

(هوالمحبوب)

شب بود

ماه پشت ابر بود

دارا بود و سارا بود

چشم دارا و سارا، سمت ستاره‌ها بود

چشم مامان و بابا، به دارا و سارا بود

دارا ستاره میشمرد

سارا براش سبد برد

دارا ستاره میچید

سارا کم‌کم خوابش برد

صبح

شب بود

ماه پشت ابر بود

نه دارا بود نه سارا

چشم مامان و بابا

موند سمت آسمونها

(تقدیم به ستاره‌های کوچولوی فلسطین)

خدا کنه یه روزی بیاد که (بقیه دعا رو شما بگید)

(یه کلیپ قشنگ از محسن چاووشی. (با تشکر از آقامیثم))

www.irclip.com/ShowClip.php?ClipId=415

جمعه 14 مهر 1385

(هوالمحبوب)

دل من نمیاد که بگم تو بدی

 ولی حتی یه‌بار سر بهم نزدی

تو که با یه نگاه دلا رو میبری

 میشه این دل فرسودرم بخری؟

به‌خدا حق من این همه جفا نیست

 طفلکی دلم اینقدِ بی‌وفا نیست

اعتراف میکنم یه کارم گناهه

 گناه از دلمه، مست اون نگاهه

دو سه سال پیش از این قصه این‌جور نبود

 دل من تنها بود ولی مهجور نبود

برق چشم سیات توو نگام خونه کرد

 از نگام رد شدو تو دلم لونه کرد

اولش قصه رو خیلی ساده دیدم

 تا اینکه یه‌روزی یه چیزی فهمیدم

یه‌جورایی دلم اسیرت شده بود

 هی هواتو میکرد بی‌دلیل، زودبه‌زود

اما قصه همینجا تموم نمی‌شد

 نمدونم اون همه مهربونی چی شد؟

وقتی من به‌خودم اومدم که دیدم

 انگاری که به آخر خط رسیدم

به‌خدا بعد از اون دربدر شد دلم

 اینجوری شد که اینجوری شد مشکلم

منصفانه بگو کار کیه گناه؟

 دل ساده من؟ یا که چشم سیاه؟

اعتراض ندارم، حقمه بی‌کسی

 عشق شاهزاده و سن بالای سی؟

حلالم کن که از عشق تو دم زدم

 نازنین تو خوبی، می‌دونم، من بدم

میدونم که ازم جز بدی ندیدی

 بگو روی همش یه‌جا خط کشیدی

التماسمو توو شعر من می‌بینی؟

 الهی که هیچ‌وقت درمونده نمونی

رفتی و خاطرات شیرینت جا موند

 شخص ثالث بازم دوباره تنها موند

چهارشنبه 24 خرداد 1385

(هوالمحبوب)

توی قلب من کیه؟ بذار تو قلبم بمونه

این که اسم اون چیه؟ بذار تو قلبم بمونه

غریبس یا آشناس؟ فامیله یا که همسایس؟

پسرم، باباش کیه؟ بذار تو قلبم بمونه

خونشون کجاس؟ بالاس؟ یا اینکه پائین می‌شینن؟

شهریه؟ دهاتیه؟ بذار تو قلبم بمونه

درس و مدرسش چطور؟ کلاس ملاس داره یا نه؟

رفتارش چطوریه؟ بذار تو قلبم بمونه

اسمشو باید بدونیم، هم بگی چند سالشه

خوشگله؟ چه شکلیه؟ بذار تو قلبم بمونه

از قدش برام بگو، موهاش بوره یا مشکیه؟

چشم اون چه رنگیه؟ بذار تو قلبم بمونه

عشق اون یک‌طرفس یا اینکه اونم می‌خوادت؟

نمدونم، فرقش چیه؟‌ بذار تو قلبم بمونه

من فقط اینو بگم: خیلی اونو دوسش دارم

بقیش! کی به‌کیه؟ بذار تو قلبم بمونه

نمیگم تا پای شخص ثالثی وسط نیاد

عشقم آسمونیه، بذار تو قلبم بمونه

پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385

(هوالمحبوب)

صد دفه گفتم به‌خودم آسته بیا آسته برو دل به این و به اون نده

تا پر پرواز نداری جوجه کبوتر دلو به اوج آسمون نده

همت رفتن نداری قول و قرار همراهی ازش نگیر به اون نده

طاقت دوری نداری با اون چشات چشمای مشکیشو به دل نشون نده

دل خونه فرشته‌هاس هرکی بجز فرشته بود با چوب بزن امون نده

این خونه بلوری رو میخوای ترک برنداره با بازیات تکون نده

حرف دل از دل پا میشه میخوای که بشنوی تو گوش به حرف این و اون نده

دلی که مثل یک گله میخوای که شاداب بمونه به غیر باغبون نده

اصلا بذار ساده بگم دلو به هیچ کسی بجز خدای مهربون نده

(شخص ثالث)

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1385

(هوالمحبوب)

کاشکی واژه‌ای به نام "کاش" تو واژه‌ها نبود

کاشکی "ناامیدی" تو کتاب دهخدا نبود

کاش می‌شد یک کاری کرد تا هیچ دلی یخ نزنه

کاش حدیث تنهایی بجز تو قصه‌ها نبود

کاش می‌شد یک کاری کرد پنجره‌ها بسته نشن

کاش پسِ پنجره‌ها تاریکی و سرما نبود

کاش یه بار وقت بذاریم، رو آینه دسمال بکشیم

کاش روی برگای شمدونی دود سیا ‌نبود

کاش نگاه مائده به یک عروسک نمی‌موند

کاش توی قلب باباش دلهره فردا نبود

کاشکی حرف دختر خزون رو میشنیدی که گفت:

"کاش تو قلب بچه‌ها داغ غم بابا نبود"

کاش دلامون بیخودی اسیر رنگا نمی‌شد

کاش قفس فلزیا جای قناریا نبود

کاش پرستوها دیکه شهرمونو ترک نکنن

کاشکی فصل عاشقی تو شهر ما کوتا نبود

کاش کتاب قصه لیلی و مجنون نمی‌سوخت

کاشکی عشق قربونی توی خیابونا نبود

کاش نماز عشقمون فقط یه رکعت بود و بس

کاشکی دهلیز دلامون یکی بود، دوتا نبود

کاش از اول میدونستم که برام نمیمونه

کاشکی بعد آشنائی‌ها جدائی‌ها نبود

کاشکی بین من و تو، یه شخص ثالث نمی‌بود

کاش غزل گفتن من بسته به این چیزها نبود

کاش کتاب زندگی یه‌جور دیگه ورق می‌خورد

کاش می‌شد یک کاری کرد تا دیگه ایکاش‌ها نبود

چهارشنبه 23 فروردین 1385

(هوالمحبوب)

دلم می‌خواست دلو ازت جدا کنم، اما نشد

یا لااقل عاشقی رو حاشا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست تموم خاطرات با تو بودنو

بسوزونم، بلکه دلو رها کنم، اما نشد

دلم می‌خواست یه‌بار بهم بگی چیه؟ آخه چته؟

تا من هم عقده‌هامو از دل وا کنم،‌ اما نشد

دلم می‌خواست فقط واسه یه بار محلم بذاری

تا من سری توی سرا پیدا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست از تو غزل‌هایی که عطر یاس دارن

صورتیاش رو واسه تو سوا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست وقتی که آسمون دل آفتابیه

به‌یاد تو کفترامو هوا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست هرجا که حرف عشق تو میاد وسط

من خودمو قاطی عاشقا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست توی گذر داد بزنم: دوست دارم

تو عاشقی هم خودمو رسوا کنم، اما نشد

دلم‌می‌خواست تو آسمون عکس چشات رو بکشم

تقلید اون شاعر نابینا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست حالا که قصر آبی رو نمیشه ساخت

کلبه چوبیمو پر از صفا کنم،‌ اما نشد

دلم می‌خواست یه بار برم شب تا صبو حرم باشم

اونجا برا مهربونیت دعا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست برای اینکه تو دلت راهم بدی

قلبمو من نذر امام رضا(ع) کنم‌، اما نشد

دلم می‌خواست بازم بیام سر راهت ببینمت

هیچی نگم، فقط بهت نگا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست وقتی میگی: برو می‌خوام نبینمت

تو جمله‌هات محبتو معنا کنم، اما نشد

دلم می‌خواست حالا که قسمتم نشد ببینمت

با یک نوشته دردمو دوا کنم،‌ اما نشد

دلم می‌خواست با شخص ثالث دیگه شعر برات نگم

بگم کیم، مشت خودم رو وا کنم، اما نشد

 

   1      2    >>